نگرش سیستمی(System Approach)
نگرش سیستمی دیدگاهی است که به ما اجازه می دهد تا نیروها و متغیرهایی که در محیط خارج و داخل سازمان تاثیر اساسی دارند بشناسیم و به عملکرد و جایگاه آن در سازما پی ببریم. این نگرش در اداره ی سازمان ها موجب یکپارچگی در ایجاد چارچوب کلی می شودو جنبه ها ی گوناگون شناخت سازمان ها را عملی می سازد و از نظر مدیریتی نگرش سیستمی موجب می شود تا مدیران به سازمان ها به صورت یک کل و بخشی از یک محیط بزرگ تر توجه کنند.

اگر چه ریشه های اندیشه سیستمی در بلندی تاریخ تمدن بشری جایی دارد ، به عنوان مثال رگه های این شیوه نگرش در آثار ارسطو ، افلاطون ، ابن خلدون ، مولانا ، هگل به روشنی مشخص است ، و به مفهوم سیستم توجه داشتند.این جمله معروف از ارسطو است " کل بیش از اجزاء آن است "

اما اندکی پیش از جنگ جهانی دوم ، علوم حرکت وضعی خود را به سوی کلیتی جدید در بستر جنبش ظهور علوم میان رشته ای پیش گرفتند. نگرش سیستمی با رشد دو جنبش جدا گانه که تقریبا هدف واحدی را دنبال می کردند ، متولد شد :

1- سایبرنتیک یا علم کنترل و ارتباطات

2- نظریه عمومی سیستمها

در سال 1954یک انجمن پژوهشی با رهبری برتلانفی (زیست شناس ) ، کنت بولدینگ (اقتصاددان)،آناتول راپوپورت (ریاضیدان) ، رالف جرالد(فیزیو لوژیست )تشکیل شد.گرد هم آمدن تخصصهای مختلف بعد از ایجاد تجربه تاریخی نظامهای مختلف علمی نوید بخش ظهور نگرش سیستمی و موجب تجدید نظر دوباره در بسیاری از دیدگاههای اندیشمندان به معنی واقعی کلمه قرار گرفت.نظریه نسبیت انیشتین ، فیزیک کوانتوم به همراه پیشرفتهای علم روانشناسی ، ژنتیک ، نانو تکنو لوژی ، کیهان شناسی امروز در شیوه های تفکر گذشته رخنه افکنده است. نگاهی کل گرا و سیستماک به همه این دستاوردهای اندیشمندان ، جذابیت نگرش سیستمی را روز افزون نموده است.

این انجمن بعدا (( انجمن تئوری عمومی سیستمها)) نام گرفت.تلاشهای این انجمن منجر به شکل گیری نظریه عمومی سیستمها شد.برتالنفی مخالف تقلیل گرائی بود و نظریه خود را تحت عنوان (( نظریه عمومی سیستمها ی عام )) منتشر کرد.می توان گفت نظریه عمومی سیستمها بر این اصل استوار است:

در عمق تمام مسائل ، يک سري اصل و ضابطه موجود است که بطور افقي تمام نظام هاي علمي را قطع مي کند و رفتار عمومي سيستمها را کنترل مي نمايد . يعني مي توان به يک سري از اصول و ضوابط اوليه دست يافت که تعريف کننده رفتار عمومي سيستمها صرفنظر از نوع آنهاست. اين بدان معنا نيست که يک تئوري عمومي بتواند جايگزين تئوري هاي خاص نظامهاي علمي مختلف گردد ، بلکه فقط سعي دارد بصورت يک هدايت کننده (مانيتور) عمل نمايد. کوشش براي ديدن کل ، اصل ادعايي است که روش سيستمها در برخورد با مسائل براي خود قائل است .

دیوید بوهم فیزیکدان برجسته کوانتوم از این فراتر رفته و بر این باور است که : جهان را چیزی متشکل از << اجزاء>> دانستن همان قدر بی معناست که آبفشانهای گوناگون یک چشمه را چیزی جدا از آبی که در آن است دانستن . او اشاره دارد این بدین معنا نیست که جهان یک توده عظیم و غول آسا و متمایز نشده است. بلکه چیزها می توانند بخشی از یک کل تقسیم نشده باشند و کماکان کیفیات یگانه خود را نیز حفظ کنند .(تالبوت ، 1991).

ما حق داریم ظنین باشیم و گمان کنیم که هر معلول علتهای بیشمار داشته باشد و هر اتصال سر آغاز اتصالهای بیشتری است ، چه به زبان والت ویتمن(( یک شباهت وسیع همه چیز را به یکدیگر گره می زند))(همان).

در چند دهه اخیر اغلب مباحث علمی و فلسفی با اشاراتی به مفهوم سیستم و دیدگاه سیستمی همراه بوده است.به تازگی نیز بررسی مسائل با استفاده از نگرش سیستمی گسترش و عمومیت بیشتری پیدا کرده است.مقصود از جهان بینی سیستمی بررسی پدیده ها از طریق در نظر گرفتن کل پدیده است و منظور از کل مجموعه ای است از به هم پیوستگی یک سری مسائل که کم و بیش با هم مرتبط هستند و کلیت پدیده را بوجود می آورند. به طوری که مشهود است این نحوه دید سنتز جدیدی است از روشهای قیاسی و استقرایی که محاسن هریک را دارد و عیوب هردو را فاقد است.در نگرش سیستمی هم کلیت پدیده مد نظر است و هم ارتباط بین اجزاء تشکیل دهنده آن مورد توجه واقع می گردد.دیدگاه سیستمی یک راه و روش فکر کردن ، نوعی جهان بینی و یک قالب ذهنی خاص است ( زاهدی ، 1387)

ب- حل مسائل سازمان با نگرش سیستمی

همانگونه که در قسمت های گذشته آمده است ، دیدگاه سیستمی یک قالب ذهنی است که چارچوبی برای در نظر گرفتن عوامل محیطی داخلی و خارجی سیستم به عنوان یک کل متشکل بدست می دهد.

این طرز تفکر به مدیر سازمان القا می کند که سازمان :

سیستمی است که از قسمتهای مختلف تشکیل شده است و هر قسمت از آن علاوه بر هدف خاصی که برای خود دارد در جهت تحقق هدف کل سازمان نیز فعالیت می نماید .

به این ترتیب مدیر با شناختی کامل از سیستم سازمانی تصویری جامع در ذهن خود ایجاد می نماید و با دید خاصی که دارد سعی می کند وقت خود را مصروف جنبه های مهمتر سازمان نماید.به عبارت دیگر با چنین طرز تفکری مدیر قادر به شناخت ماهیت محیطی که در آن کار می کندخواهد بود و در نتیجه در موقعیت شناحته شده وظایف خود را انجام خواهد داد( زاهدی ،1378).

به منظور نیل به حالت فکری که یک مدیر توانایی لازم جهت بررسی و تصور مسائل سازمان را به صورت کل بیابد، مقدماتی دارد که از جمله آنها تعلیق عقاید شخصی و قبول محدویت فکری و تصوری است.(زاهدی 1387)

در واقع این دو شروط لازم نه کافی برای برخوردار شدن یک مدیر از تفکر سیستمی است. مدیری که صرفا بر عقاید پیشینی و ذهنی خود پافشاری دارد نمی تواند ادعای نگرش سیستمی نماید.اصولا رفتار هر فرد بر اساس مفروضات او که عقاید و وباورها و تصوراتش می باشد متکی است. به عنوان مثال وقتی مدیری اعتقاد داشته باشد که انسان ذاتا تنبل است (تئوری X ) محرک او در این اعتقاد پرداختهای مالی است و احساسات و حالات روحی و روانی انسانی را نادیده می گیرد. اما اگر مدیر دیگری باوری مغایر با این داشته باشد مبنی بر این که انسان ذاتا تنبل نیست (تئوری Y ) محرک او را پرداختهای مالی نمی داند بلکه به نیازهای اجتماعی او مانند احترام گذاشتن توجه می نماید.بنابراین این دو مدیر رفتاری متفاوت خواهند داشت و تصمیم این دو در خصوص انگیزش کارمندان مبتنی بر باورهای شخصی و نگرش ذهنی خود می باشد. حال آنکه رویکرد سیستمی بر رهایی از تعلقات ذهنی شخصی تاکید دارد. گذشته از این بسیاری از مدیران با دریافت حکم مدیریتی به غلط تصور می کنند که در خصوص اداره سازمان همه چیز را می دانند و به دلائل مختلفی خود را از مشورت و دریافت آراء دیگران بی نیاز می دانند. در نتیجه برای حل مسئله به راه حلهای محدود و محصور در ذهن خود مراجعه میکنند.در این صورت بسیار محتمل است که راه حل بهتر را انتخاب نکرده باشد.این گونه مدیران نیز نمی توانند مدعی نگرش سیستمی باشند. اگر مدیری به راحتی این واقعیت را بپذیرد که برای دستیابی به راه حلهای مختلف و انتخاب بهترین راه حل باید از دائره ذهن خود فراتر بروم می تواند ادعا کند که در مسیر تفکر سیستمی است. سازمانی که در آن نگرش سیستمی جاری است و مدیران آن به معنای واقعی کلمه ، حامل این طرز تفکر باشند ، سازمانی پویا و در حال رشد دارند و قابلیت متمایز سازی و رقابت با رقبا را دارا خواهد بود.در قسمتهای بعد تلاش خواهم کرد تا چگونگی مواجهه مدیران دارای اندیشه سیستمی، با بعضی از مسائل سازمانی را مطرح نمایم .


تئوری عمومی سیستم ها و کاربرد آن در مدیریت


نگرش سیستمی: 1- نگرش سیستمی یک راه تفکر است
2- نگرش سیستمی روش اصولی تجزیه و تحلیل است
3- نگرش سیستمی شیوه ی مدیریت است